حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

8

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

تا بيست و هفت و مرض حاد مزمن دوى آنست كه ما بعد بيست و هفت تا چهل قضا كند و مرض حاد جدّا دوى فيما بين شابع و حادى عشر منقضى گردد و مرض حاد فى الغاية دوى در ما بين چهارم و هفتم روى بانقضا نهد مرض حاد در غاية قصوى دوى آنست كه روز چهارم يا كمتر از ان كار بيمار يكسو كند و مرض مزمن دوى آنست كه به قدر چهل روز يا زياده از ان طول كشد مرض مهياج دوى مرضىست كه ماده‌اش از عضوى بعضوى ديگر شديد التحرك بود و مرض خاص دوى على ما هو المصطلح آنست كه نام و علاج و علامت خاص دارد مانند سرطان كه چون بجسم عارض شود ويرا اعراض منكره كه در حين عروضش بعضو ديگر نبود لازم بود مانند وجع شديد و امتداد عروق و حمرة و نخس و صداع و بنا بر معنى لغوى مرض خاص مرضيست كه مخصوص بعضوى بود كه ويرا در ان غير وى شريك نبود چون رزقه و آب عنبيه و مرض شركى دوى آنست كه جدولش در تمامى اعضا مشترك بود مانند ورم و گاهى اين لفظ را بر مرضى كه بمشاركت و تبعيت مرض ديگر حادث شود اطلاق كنند و مقابل وى مرض اصليست قسم دوم در بيان ماهية عرض و اقسام آن پوشيده نماند كه عرض و دليل و علامت در عرف جمهور اطبا متقارب المعنىاند ليكن قرشى گفته كه نزد محققان علامت اعم از دليل‌ست و اين هر دو عام‌تر از عرض‌اند چه اينها هم صحت را باشند و هم مرض را بخلاف عرض كه مخصوص بمرض‌ست هذا اكنون بايد دانست كه عرض نسبت بطبيب دليليست چه وى بدان استدلال بر حالت بدنيه كند و نسبت به مريض عرض زيرا كه عارض مرض وى باشد و گاه باشد كه شى واحد باعتبارات مختلفه بسبب و مرض و عرض بود مثلا سعال كه عرض ذات الجنب باشد و بعد استحكام بمانند مرض گردد و باشد كه بانصداع عرق پردازد و سبب تفرق اتصال شود بما ذكرنا ظهر ان العرض على قسمين فافهم فائده دوم در بيان معنى سبب و علامت و اقسام آنها مشتمل بر دو نوع نوع اول در ذكر معنى سبب و اقسام آن مخفى نماند كه سبب در لغة ريسمان را گويند و در عرف عام هر چيزى را كه بدان توسل كنند و در اصطلاح حكما اطلاق اين لفظ مخصوص بچيزىست كه در وجود شى ضرورى باشد پس اگر آن چيز داخل در ماهية آن شى بالقوه يا بالفعل بود مادى و صورى نامند و اگر خارج بود و موجد فاعلى و الا غائى خوانند و از شان غائىست كه در ذهن مقدم بود و در وجود موخر و در عرف اطبا چيزى را كه در بدن انسان فعل كند بايجاد احوال يا حفظ آنها بدنى بود يا غير بدنى جوهر بود يا عرض سبب گويند هذا اكنون بايد دانست سببى كه بعد زوالش اثر او بماند مخلف گويند و الا غير مخلف و ايضا اگر سبب مرض بدنى باشد و ايجاب حاله بلاواسطه نمايد و اصل نامند و الا